پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

242

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

مقابل پيش آمد تا سفير ترك را ، كه وى نيز با تنى چند از همراهان سوار بر اسب بود ، معرفى كند . سفير مستقيما به سوى شاه هدايت نشد ؛ بلكه او را نزديك تير وسط ميدان متوقف كردند . آنجا در حقيقت بهترين محل ميدان است و جايگاه ما مهمانان و نزديكان و درباريان نيز در همان حوالى است ؛ زيرا شاه غالبا همان‌جا مىايستد و به صحبت مىپردازد . شاه اين‌طور وانمود كرد كه اصلا سفير را نديده است يا به وجودش اهميت نمىدهد و به حرف زدن و اسب راندن ادامه داد ، تا سرانجام به جلوى تير رسيد . در اين موقع ، سفير همان‌طور سواره سلام كرد و خواست نامهء سردار را تقديم كند . وقتى شاه سوار بر اسب است ، هيچ‌كس حتى غلامان او نيز از اسب پياده نمىشوند ، مگر اين كه بخواهند دست يا پاى او را ببوسند و اين اتفاق نيز خيلى به ندرت رخ مىدهد . شاه كه متن نامه را قبلا حدس زده بود و مىدانست حاكى از شرايط نامساعدى براى عقد قرارداد صلح است از گرفتن آن امتناع كرد و گفت ديگر نه مىخواهد نامه‌اى دريافت كند و نه چيزى در اين باره بشنود ، زيرا مطلب در دو كلمه خلاصه مىشود : آنچه متعلق به ترك‌ها است مال آنان است و آنچه متعلق به ايران است ، در اختيار ايران باقى خواهد ماند ؛ اگر ترك‌ها صحيح فكر مىكنند ، بايد اين منطق را قبول داشته باشند و اگر منظورهاى ديگرى دارند ، هرگونه مذاكره و گفت و شنود بىنتيجه است . شاه اضافه كرد كه ترك‌ها مزهء دشمنى با ايرانيان را چشيده‌اند ، و در عين حال مىدانند كه ايرانيان دوستان بسيار خوبى نيز مىتوانند باشند ؛ سپس مجددا تكرار كرد كه اگر ترك‌ها قانع هستند كه صلح با اين شرايط منطقى و منصفانه برقرار شود ، چه بهتر ؛ زيرا او نيز با كمال ميل به اين عمل تن در مىدهد ، و در غير اين صورت آنان مسئول جنگ و خون‌ريزى خواهند بود و او نيز براى مقابله با هرگونه اقدام خصمانه كاملا آماده است ، زيرا اگر ترك‌ها صاحب مال و لشكر بىكران هستند و به آنها پشت‌گرمى دارند ، اتكاى او به خدا و محمد و على است ، كه در همهء احوال يار و مددكارش هستند . شاه جملهء سابق خود را بارها تكرار كرد و گفت اگر طالب صلح هستيد ، بايد قبول كنيد هرچه از آن ترك‌ها است مال آنها بماند ، و هرچه متعلق به ايرانيان است در اختيارشان باقى باشد ، و او نيز به اين مصالحه كاملا راضى است . اين جملات را شاه با صداى بلند مىگفت ، به نحوى كه علاوه بر ما تقريبا همه حاضران ميدان آنها را مىشنيدند . سفير مطالب زيادى در پاسخ گفت ؛ ولى چون آهسته حرف مىزد ، كسى صدايش را نمىشنيد ؛ فقط